افسوس...

افسوس...

 

با تو از بخشش میگفتم


از پشیمانی


و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!…


در جواب صدایی بی وقفه می گفت:


دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!”

 

 

 

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم / هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره / هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره...

 

 

وقتی بارون چشم تو چشم منم تر میکنه


میریزه روی گونه ها دردمو بدتر میکن
ه


 هیچی نمیشه از تو تا وقتی که تو خود تویی

اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی

اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی

 



+نوشته شده در یک شنبه 18 فروردين 1392برچسب:,ساعت13:43توسط Lonely angel | |

 

جنس من از آهن و از سنگ نیست            من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست

حال دل از من نمیپرسی چرا                   حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست

 

 

 

 

می دانی چرا


قاصدک را دوست دارم؟


چون نه از تو

 

بلکه از امید آمدنت


خبر می آورد

 

 

 

 

 

 

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم

 

 

به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم


دلبرکم جیزی بگو به من که گرم هق هق ام

 

به من که آخرینه ی اواره های عاشقم

 

 

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

 

 

غزل بشن ترانه هام نه هق هق دلواپسی

 

 

 

از این همه احساس


یک عالمه حسرت به من دادی


و خو
د

 

در بی نگاهی یک آینه


پنهان شدی

 

 

 

گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است

 

ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد

 

کمی با من حرف بزن

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یک شنبه 18 فروردين 1392برچسب:,ساعت13:6توسط Lonely angel | |

همیشه رفتن بهترین نیست

گاهی میان رفتن وماندن هیچ فرقی نیست

چه قهر باشیم چه آشتی

اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند

 

 

یه روزی گله کردم من از عالم مستی             تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی

من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید           تو قهر کردی قهرت مصیبت شدو بارید

پشیمون و خستم اگه عهدی شکستم              آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

 

 

 

 

 

من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم

بلکه تو لایق ارامش هستی من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم

 

 

 

 

 

تو که تنها کسی هستی که جان را در تو می جویم


نمی دانم چه خواهد شد اسیرم در دو راهی ها

 

غرورم یکطرف ماند و دل دیوانه ام اینجا


چه می شد بشکنم روزی غرور جنس سنگی را

 

بگویم اشتباه کردم بمان با من تو ای همراه

 

 

 

+نوشته شده در یک شنبه 18 فروردين 1392برچسب:,ساعت12:48توسط Lonely angel | |

سخت افسوس می خورم

 

برای تمام روزهایی

 

که بی تو ..

 

گذشتند

 

و

 

تمام شب هایی

 

که با تو ..

نمی گذرند!

می بینی دلبندم؟

 

هنوز رویایت تمام زندگی من است!

 

+نوشته شده در شنبه 16 فروردين 1392برچسب:,ساعت1:37توسط Lonely angel | |

 

 

وقـتـــی خــدا مُــشـکِـلات رو حـل

میکـُـنِــه ؛ بــه "توانایـیـش" ایــمـان داری ...

.

.

.

.

.

وقتـــی خــدا مُــشـکِـلِـت رو حـل نمیکنه؛

بـه "تـوانــایـیـت" ایـمـان داره...

 

+نوشته شده در دو شنبه 12 فروردين 1392برچسب:,ساعت14:20توسط Lonely angel | |

نگران نباش من خوب میدانم با حسرت

 

نبودنت چگونه تا کنم فقط برایم بنویس

هنوز هم لبخند میزنی...

 

 

دلم تنگ شده برایت…


اما نمی شود برایت بگویم از این دلتنگی

دلتنگی را نشانت می دهم با این نوشته

جایی میگذارم که شاید یک روز از آن گذر کنی بخوانی

و کاش بدانی که مخاطب من تو بوده ای…

تویی که اگر اجازه داشتم نشانت میدادم به همه و میگفتم:

او را نگاه کنید…

تمام دنیای من است و خودش نمی داند!

 

+نوشته شده در شنبه 10 فروردين 1392برچسب:,ساعت22:7توسط Lonely angel | |

 

 

حکايت من…


حکايت کسي بودکه عاشق دريابوداماقايقي نداشت…


دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت…


حکايت کسي بود که زجر کشيد اما ضجه نزد…


زخم داشت اما نناليد…


گريه کرد اما اشک نريخت…


حکايت من حکايت کسي بود که…


پرازفرياد بوداماسکوت کرد


تاهمه ي صداهارابشنود…

+نوشته شده در چهار شنبه 7 فروردين 1392برچسب:,ساعت4:50توسط Lonely angel | |

حَســـــرتـــ !

یَعنــــی رو به رویَم نشستــــه ای . . .

وَ باز خیســــیِ چَشمانَمـ را . . .

آنــ دَستمــــالِ خُشکـــِ بی اِحساســـ پاکــــ کند . . .

حَســــرَتـــ !

یَعنـــــی شانه هایَتــــ دوشــ به دوشَــــمـ باشَـــد . . .

اَمــا نتوانَمـ از دِلتَنگـــی به آنــ پَنـــاه ببرَمـ . . .

حَســــرَتـ !

یَعنـــــی تو که دَر عیـــنِ بودَنَتـــ . . .

داشتَنَتــــ را آرزو میکنَمـ

 

+نوشته شده در چهار شنبه 7 فروردين 1392برچسب:,ساعت1:5توسط Lonely angel | |

 

به نظر من اگر مرگ در دنیا نبود، بشر به آن محتاج بود و می بایست آن را خلق كند تا از

 

چنگال كسالتهای زندگی رهایی یابد. در حقیقت بسیاری از ما پیش از مردن، مرده هستیم؛

 

برای اینكه همه چیز خود را از دست داده ایم.

 

+نوشته شده در سه شنبه 6 فروردين 1392برچسب:موریس مترلینگ,ساعت1:4توسط Lonely angel | |